دلتنگ قاصدک ها
دلتنگ قاصدک ها
پنجاه روزی می شود که شاهد خنده، گریه، اخم، شادی، هیاهو
و سکوت قاصدک هایم نیستم.
و سکوت قاصدک هایم نیستم.
قاصدک هایی که شکفتند ومن با
شکفتنشان همراه بودم.
آن ها رشد کردند ومن با رویش آن ها احساس طراوت وتازگی
را باهمه ی وجود لمس کردم.
آنان طعم
خواندن ونوشتن را چشیدند ومن با چشیدن آنها سیر شدم.
آنها گام به گام راه را برای صعود به قله ی سعادت وپیشرفت
پیمودند ومن چراغ راهشان شدم.
پیمودند ومن چراغ راهشان شدم.
آنها بزرگ شدند ومن از بزرگی آنان، احساس غرور کردم.
آنها ثمر دادند
ومن از به ثمر رسیدنشان، خشنود شدم
و بر خود بالیدم.
و بر خود بالیدم.
بالاخره آنها رسیدند ومن ماندم......
وامروز با همه وجود احساس می کنم که سخت دلتنگ قاصدک هایم........

شرمنده ی دانش آموزانی هستم که عکس تکی از آن ها نداشتم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:6 توسط کریمی
|
با عرض سلام وادب