باران در باران

سلام همراهان
روز دوشنبه باران می بارید. پیاده روی دلچسبی در پارک زیر باران داشتم.
چه لحظه های نابی بود باران وبرگ های پاییزی،صدای تیک تیک باران روی برگ های زرد،نارنجی،قهوه ای وقرمز پارک چه قدر رویایی ودلنشین بود.بوی نم،بوی تازگی،بوی طراوت،بوی برگ های خشکیده،بوی لطافت.....
تنها چیزی که خاطر هر رهگذری را آزرده می کرد نگاه تاسف بر انگیز به زاینده رود خشک وبی آب بود......
آن روز شیفت صبح بودم. ساعت 7/30 عازم مدرسه شدم. چه قدر خوش شانس بودم تدریس نشانه ی ر و درس باران، با لحظه های طلایی بارش باران عجین شده بود و این ساعت برای من ودانش آموزان به یاد ماندنی و ماندگار شد.
بجه ها از پنجره ی کلاس به دانه های باران نگاه وکلمه ی باران را تکرار می کردند.به این ترتیب برای تدریس یکی دیگر از نشانه ها از دست الهی ورحمت الهی مدد گرفتم.
امیدوارم همیشه فضل وبخشش الهی همراهمان باشد.
فقط نتوانستم از این لحظه های زیبا وبه یاد ماندنی عکس بگیرم.
الله پشت وپناهتان
با عرض سلام وادب