تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت:

امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس.

شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛آنگاه روزه ‏ات را بگشا و طعام خور.

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.ديروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،

آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد.

روز چهارم، هيچ نگفت.

شب، پدر از او خواست كه كاغذها را بياورد ونوشته‏ ها را بخواند.

پسر گفت: امروز هيچ نگفته‏ ام تا برخوانم.

لقمان گفت: پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه

روز قيامت،آنان كه كم گفته‏ اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى